آخرین اخبار

واکاوی نامه علی رهبری به روحانی/ آقای رئیس جمهور از ما که گذشت…

آوای ایرانیان
نگارش : محمدرضا ممتازواحد

علی

 

 

 

ممتاز
علی رهبری مدیر هنری ارکستر سمفونیک تهران پس از ترک ایران به نشانه اعتراض (مبنی بر عدم موافقت مسئولان بنیاد رودکی و معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی جهت انعقاد قرارداد یک ساله با نوازندگان و گروه کُر ارکستر سمفونیک تهران)، طی نامه ای سرگشاده به حسن روحانی رئیس جمهوری ایران، از پشت پرده های این روزهای موسیقی کشور خبر داد.(۱)
نگارنده معتقد است تحلیل این نامه نبایستی خدای ناکرده از جانب عده ای «آتش برافروختن» تلقی گردد که اتفاقاً «آتش برانداختن» است و باید با واقع بینی و فارغ از هرگونه حب و بغض و یا اعمال آرا و نظرات شخصی، با پدیدارشناسی و طبق شواهد و قراین موجود به تحلیل و آسیب شناختی پرداخت. کما این که در ادامه خواهید خواند انتقاداتی هم به خود علی رهبری وارد است که از آن هم نمی توان گذشت.
ابتدای نامه با این عبارت مواجه می شویم: « حدود ۵ ماه پیش نوشتیم که جناب آقای رییس جمهور به فریاد ما برسید، نه تنها اقدامی نفرمودید بلکه شرایط ما را به خاطر نوشتن آن نامه سخت‌تر و پیچیده‌تر هم کردید و عده‌ای را هم به جان ما انداختید … »  معمولاً اتوماسیون اداری به خصوص در وجاهت نهادهای عالی رتبه ای چون «ریاست جمهوری» و «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی» این گونه اقتضاء می کند که پاسخ نامه، مکتوب ولو کوتاه (در حد یک «بررسی می شود») اعلام گردد. حال شاید مدیر ارشد نامه ای را به مدیر میانی اش ارجاع داده و او را موظف به بررسی نامه نماید که باز وظیفه پاسخگویی از آن مدیر میانی سلب نخواهد شد. البته نگارنده بی خبر است که نامه نخست آقای رهبری «بی پاسخ» مانده و یا «بی اقدام»؛ که البته با مصالحه و مسامحه می توان این گونه انگاشت که «اقدام نکردن» هم، نوعی «بی پاسخ ماندن» تلقی می گردد ولی حقیقتاً بی پاسخ ماندن نامه در اصول مراودات و آداب اداریِ مرسوم و معمول، واقعاً زیبنده نیست. و دیگر این که چرا با نگارش یک نامه شرایط باید سخت تر و پیچیده تر شود و یا خدای ناکرده عده ای به جان یکدیگر بیفتند. در یک جامعه مدنی و در یک فضای دموکراتیک، شخصی (درست یا نادرست) به مدیر ارشد دولت، نامه ای را نوشته و قطعاً در موقعیتی است که می دانسته باید سلسله مراتب را رعایت کند و شاید هم به هر دلیل رعایت نکرده؛ حال موضع گیری و جبهه گیری اطرافیان – البته در صورت صحت این موضوع- تأمل برانگیز نیست؟!
و اما جانِ مطلب نامه علی رهبری و دلیل اصلی قطع همکاری او با بنیاد رودکی: « آیا شما نمی‌دانید که وضع هنرمندان -گذشته از یک گروه خاص و یک باند – ، بقیه به هیچ وجه بهتر نشده است؟ آیا در رسانه‌ها هم نمی‌خوانید با ما چه می‌کنند؟
آیا واقعاً نمی‌دانید ۷۵ نفر نوازنده ارکستر سمفونیک ۳ ماه است دستمزدی از دولت دریافت نکرده‌اند؟ آیا واقعاً نمی‌دانید که بیش از ۸ ماه نوازندگان هیچگاه حقوق ماهانه دریافت نکرده‌اند؟ آیا واقعاً نمی‌دانید ارکستر سمفونیک تهران ۴ روز دیگر به فستیوال جهانی شانگهای نمی‌رود چون که نوازندگانش قراردادی ندارند … » نگارنده به یاد دارد که بیش از ده سال پیش که در پروژه های ابنیه سازی به عنوان مهندس اجرایی فعالیت داشت، متأسفانه کارگران شریف ساختمانی و همچنین کارگران محترم تأسیساتی – اغلب- از حقوق بیمه و قرارداد کار محروم بودند. امید است که اکنون این گونه نباشد ولی باید به این موضوع توجه داشت که یک هنرمند نوازنده یا یک هنرمند کُرخوان، هر چند از منظر کرامت انسانی مانند آن کارگر ساختمانی محترم و شریف و از جهت حقوق انسانی یکسان و برابر است ولی در بُعد و حیطه انجام وظیفه، در عرصه «فرهنگی» و در راستای ارتقای سطح فرهنگ کشور در تلاش است. حال اگر شاغل فرهنگی و غیرفرهنگی را به گونه ای «روزمزد» یا «ماه مزد» و با عدم تأمین امنیت شغلی مواجه نماییم، از منظر «سازمان بین المللی کار (ILO)»، چه کارگر ساختمانی باشد و چه هنرمند، بی عدالتی محض است. مسئولان محترم هم مانند توده مردم در همین مملکت زندگی می کنند. آیا یک کُرخوان و یک نوازنده، مخارج زندگی و معیشت ندارد؟ یک نوازنده اگر خدای ناکرده دست یا یکی از انگشتانش ناقص شد، کدام بیمه آتیه او را تأمین خواهد کرد؟ اکنون که سالم است آتیه و امنیت شغلی ندارد، اگر خدای ناکرده علیل شود چه طور … اینجاست که در قسمتی از آن نامه می خوانیم : « صد رحمت به بی‌اعتنایی تا بی‌احترامی .. » واقعاً بعید و دور از ذهن نیست.

چرا بایستی کار را به جایی برسانیم که شخصی که با عشق و امید و با دعوت دولت «تدبیر و امید»، به مملکت خود آمده، سرانجام پس از چهارده ماه کشورش را با غم و ناراحتی ترک گوید؟! … آقای حسن روحانی در زمان کاندیداتوری خود مواضع خود را نسبت به موسیقی بسیار شفاف تر از آن هفت کاندیدای دیگر بیان داشت و پس از انتخاب و انتصاب و تشکیل کابینه، کارهایی هم صورت گرفت ولی آیا جای ایشان در زمان افتتاح ارکستر سمفونیک تهران خالی نبود؟ حضور یک رئیس جمهور و معمّم محترم در مراسم شروع به کار ارکستری که ماه هاست متوقف شده، می توانست در تاریخ ماندگار شود کما این که در دولت اصلاحات، رئیس جمهور منتخب آن دولت در حافظیه و سعدیه بارها شاهد هنرآفرینی هنرمندان موسیقی بود و از نزدیک با آنها ارتباطات و مراودات مودت بخش و نتیجه بخشی داشت که در تاریخ به یادگار ماند.
بخش دیگری از نامه علی رهبری، مربوط به وضع غیر حرفه ای حاکم بر سیستم فرهنگی کشور و بنیاد رودکی است: « برای شما [رئیس جمهوری] نامه نوشتیم از شما خبری نشد؛ رفتیم خدمت آقای معاون وزیر ایشان هم قول ۴ هفته‌ای دادند که البته هیچ کاری انجام نشد بعد هم متوجه شدیم که این ۴ نفر [بهرام جمالی، جلال مشفق، تهمورث پورناظری و حمیدرضا نوربخش] بدون اجازه آقای مرادخانی آب نمی‌خورند. بالاخره رفتیم خدمت آقای علی جنتی وزیر محترم ایشان هم قول‌هایی دادند ولی در ‌‌نهایت در ماه سیزدهم درک و کشف کردیم که آقای وزیر هم بدون موافقت این گروه‌ها کاری نمی‌کند. گروهی که آقای مرادخانی آن‌ها را با خودشان از سال‌ها پیش آورده‌اند و باید در تمام این موارد این گروه راضی باشد. آخر سر هم به جای رسیدگی به مشکلات ما، شورایی تشکیل دادند که این گروهِ نا‌وارد به نام شورا برای بنده و آقای فخرالدینی تصمیم بگیرد. جلوی بنده هم قراردادی گذاشتند که مفاد آن می‌تواند باعث افتخار دولت شما باشد. اول اینکه تصمیمات هنری که هیچ مشکلی در آن وجود نداشته به دست یک شورایی اداره شود که اکثریت اعضای آن اصلاً اطلاعی در این رشته ندارند و دوم اینکه بنده مانند کشور‌های کمونیستی سابق تعهد می‌دهم که دیگر رابطه‌ای با رسانه‌ها، رادیو و تلویزیون مملکت خودم نداشته باشم (آیا این نکته آخر‌‌ همان نیست که دولت شما مرتب می‌گوید با ممنوع کردن صوتی و تصویری مخالفیم)…» تأکید مجدد بر عدم حصول نتیجه از نگارش نامه نخست و اظهاراتی که کاملاً گویاست و نیاز به تحلیل و تفسیر بیشتر ندارد. ارتباط با رسانه های دیداری و شنیداری و نوشتاری حق مسلم یک شهروند است. حقی که به هیچ وجه توسط هیچ سازمان و بنیاد و قراردادی سلب کردنی نیست. و اما اینجا نقدی متوجه مایسترو علی رهبری است و آن این که در طول مدت مسئولیتشان، ایشان مرتب از خوب بودن اوضاع در رسانه ها صحبت می کردند. البته این نشان از مثبت اندیشی و به نوعی اشاعه انرژی های مثبت و خوب توسط وی است که در این فضای منفی باف و یأس زده، واقعاً قابل ستایش و آموختنی است. ولی نکته ای که نظر نگارنده را برانگیخت این که بالاخره وقتی فردی یک هفته، یک ماه یا نهایت سه ماه در سیستمی شروع به همکاری و فعالیت می نماید، سرانجام حساب کار دستش می آید و از روند حاکم بر آن سیستم آگاه خواهد شد، پس چرا علی رهبری پس از سه ماه یا حتی شش ماه این اظهارات را بیان نداشت؟ آیا اگر بنیاد رودکی و معاونت ارشاد حاضر به انعقاد قرارداد یکساله با اعضای ارکستر سمفونیک می شدند، باز هم این افشاگری صورت می گرفت؟ به زعم نگارنده سکوت علی رهبری در طی این چهارده ماه، خود بزرگترین نقد وارده بر ایشان است و سئوال اصلی اینجاست که وی چگونه با این سیستم ناکارآمد و به تعبیر خودِ او، «ناوارد» و «غیر حرفه ای» چهارده ماه همکاری داشته است ؟! …
و اما بخش آخر نامه علی رهبری که حکایت از وقایع دیگری دارد که این موارد قدری ملموس تر و لااقل برای جامعه موسیقی و اصحاب رسانه متقن و تا حدی به قطعیت رسیده است: « حالا ببینید اعضای شورای هنری ارکسترهای دولتی چه کسانی هستند؛
محمد سریر دوست ارجمندم عضو اغلب شوراهای مملکت بخصوص مربوط به آقای مرادخانی کارمند سابق وزارت خارجه و آهنگساز بسیار متوسط بدون هیچگونه ارتباط با ارکستر سمفونیک (ما ده‌ها استاد و آهنگساز قوی‌تر و با تجربه‌تر در خود ایران داریم)
داود گنجه‌ای دوست ارجمندم نوازنده خوب کمانچه ولی فاقد از هر گونه تجربه ارکستر سمفونیک عضو اغلب شورا‌های مملکت و مربوط به آقای مراد خانی (ما ده‌ها شخصیت بالا‌تر در خود مملکت داریم)
حمید رضا نوربخش خواننده متوسط سنتی ولی فاقد از هر گونه ارتباط با موسیقی کلاسیک و ارکستر سمفونیک مدیر عامل خانه موسیقی و عضو هر کاری که آقای مرادخانی انجام می‌دهند (ما در ایران ده‌ها نفر در سطح بالا‌تر داریم) … »
با احترام بسیار نسبت به هنرمندان گرامی «محمد سریر» و «داود گنجه ای»  (به ویژه جناب گنجه ای که نوشتاری انحصاری از نگارنده در خصوص ایشان در سال گذشته به یُمن میلاد ایشان انتشار یافت) باید اذعان داشت که این که هنرمندی بیش از ده مسئولیت در نهادها و اصناف و شوراهای مختلف داشته باشد البته بد نیست (!) ولی در فضایی که جوانان مستعد در آماج بی اعتنایی و بی تفاوتی و در نهایت افسردگی و پژمردگی به سر می برند، آیا این سزاوار است؟ یعنی در خیل عظیم شاگردان هنرمندان پیشکسوت، خانم ها و آقایان سختکوش و پرتلاشی نیستند که استادان ما به نفع آنها خود را برکنار کنند؟ هر چند که باید اشاره داشت که افراد مذکور (سریر و گنجه ای و …) با برگزاری انتخابات و رفراندوم و اخذ آرا منتسب شده اند ولی معمولاً در انتخاباتی در سطوح کلان تر هم (مانند انتخابات ریاست جمهوری)، کاندیدایی خود را به نفع کاندیدای دیگر کنار می کشد؛ آیا نمی شود پیشکسوتان موسیقی کشور در انتخابات اصناف و نهادها و «اغلب شوراهای مملکت»، خود را به نفع جوانان مملکت کنار بکشند؟
و اما ذکر عبارت «خواننده متوسط سنتی» که یک مبحث عمیق پژوهشی از واقعیت های چهار دهه اخیر موسیقی آوازی ماست. در اواسط دهه چهل و اوایل دهه پنجاه و پس از جنبش هنری بازگشت به گذشته و احیای سنت، زیایی شناسی آوازی و ایدئولوژی هنری نورعلی برومند و داریوش صفوت به محمدرضا شجریان و شاگردان دیگر آن مکتب فکری رسید و تغییر زیبایی شناسی موسیقی (خاصه آواز) – به بهانه ارتقای سطح سلیقه مخاطب- تنزل زیبایی شناسی مخاطب را منجر گردید که به ویژه پس از انقلاب و در غیاب صداهای نابی چون ادیب و بنان و فاخته ای و شهیدی و گلچین؛ صداهای متوسط جانشین و گاه سردمدار آواز شدند. کیفیت گرایی جایش را به کمیت گرایی داد و «ردیف» حجت و وحی مُنزَل شد و آوازهای آلبوم های موسیقی، اتودهای درسی کلاس های آواز شد. آه و آه و وااسفا که در طول چهار دهه اخیر ندانستیم که یک مدرس خوب، حتماً آوازخوان خوبی نخواهد بود. بماند که حتی برای «مدرس» و مقوله «تدریس» هم مختصاتی در نظر نگرفتیم که اگر می گرفتیم «جشنواره صداهای کپی (تقلیدی)» برپا نمی شد. یک مدرس شاید دارای یک صدای نسبی باشد ولی برای احتراز مقام آوازخوانی برای مردم، باید در کنار «استعداد» و «سواد موسیقی»، «صدا» داشت. صدا به معنای واقعی کلمه و حائز مؤلفه های کمی و کیفی صوتی؛ که این مبحثِ آخر همانطور که عرض شد جای آسیب شناسی و پژوهش پدیداری و واقع گرایی با حال و روز این روزهای «آواز» دارد که در زمان مقتضی به آن پرداخته خواهد شد.
در هر کشور متمدن و بافرهنگی، نامه و نامه هایی به مسئولان ارشد آن مملکت نوشته و گاهاً رسانه ای می گردد. چه خوب است که آن نامه توسط خود دولت ها مورد بازبینی و آسیب شناسی قرارگرفته تا دگر شاهد تکرار غلط اندر غلط نباشیم. فراز پایانی نامه علی رهبری پایان بخش این نوشتار است: « آقای رییس جمهور(!) از ما که گذشت؛ ولی اگر واقعاً تصمیم دارید کار درستی در این راه انجام شود جلوی این بلبشوی افتضاح را بگیرید تا ولو اینکه [اگر] دوباره انتخاب نشوید، از شما به عنوان یک هنردوست نام برده شود. با احترام علی رهبری – وین»

پی نوشت:
۱٫ خبرگزاری های رسمی کشور

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “واکاوی نامه علی رهبری به روحانی/ آقای رئیس جمهور از ما که گذشت…”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ویدئو

مشترک خبرنامه شوید

برای دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود عضو خبرنامه شوید