آخرین اخبار

گفتگو با رامبد جوان در خصوص جزئیات دستمزد نجومی خندوانه+تصاویر

جزئیات دستمزد رامبدجوان برای اجرای خندوانه +تصاویر

وکیل ملت: در ماه هایی که هیاهوی فیش‌گیت همه جا را درنوردیده و از سیاست به سینما هم کشیده شده حالا روزنامه “هفت صبح” دستمزد رامبد جوان برای حضور در “خندوانه” را فاش کرده است.

این روزنامه که منبع اطلاعاتش را افراد مطلع دانسته است از این گفته که رامبد جوان برای هر شب اجرای “خندوانه” چیزی حدود ۳۰ میلیون تومان می گیرد.

گویا این مبلغ جمع دستمزد او از تلویزیون و نیز پولی است که حامیان مالی برنامه برای تولید “خندوانه” وسط گذاشته اند. در واقع بخش عمده این پول توسط حامیان مالی برنامه به رامبد جوان پرداخت می‌شود.

پیش از این میزان دریافتی مهران مدیری از “دورهمی” ۳۰ میلیون عنوان شده بود اما هاشم رضایت یکی از تهیه کنندگان برنامه این طور واکنش نشان داده بود که هیچ وقت مهران مدیری ۳۰ میلیون تومان دریافت نمی‌کند.

عکس

خندوانه تنها برنامه‌ای است که در رسانه‌ ملی نماینده‌ی قشر متوسط جامعه است، برای حفظ این جایگاه چه برنامه‌ای دارید ؟

اینکه نماینده‌ قشر متوسط جامعه است را برای من بازکنید. نماینده‌ی قشر متوسط جامعه یعنی چه؟ منظورتان این است که ما چه‌کار می‌کنیم که این نمایندگی را داریم؟

اگر بخواهیم از مهمان‌هایتان در فصل اول و دوم برآیندی بگیریم، عمدتاً آدم‌هایی بوده‌اند که طبقه متوسط جامعه ایرانی آن‌ها را به‌عنوان چهره‌هایی موجه و قابل‌قبول می‌شناسند. این آدم‌ها فقط از مردم نبودند، خیلی مواقع از ارگان‌ها، آتش‌نشانی‌ها و جاهای مختلف آمده‌اند. مردم به شکل معمول با این آدم‌ها در جامعه ارتباط دارند. وقتی پای تلویزیون می‌نشینند، راحت‌تر ارتباط برقرار می‌کنند. شاید انتقاداتی که به سریال‌ها یا برنامه‌های دیگر می‌شود این است که این برنامه‌ها جامعه‌ی ایرانی را نمایندگی نمی‌کنند. مردم این‌ها را نمی‌شناسند اما این اتفاق در خندوانه افتاده، کسانی که در استودیو هستند و مهمانانی که روبه‌روی شما می‌نشینند، صحبت می‌کنند و گپ می‌‌زنند این احساس را به وجود آورده‌اند که می‌شود با این برنامه ارتباط برقرار کرد. دلیلش هم آشنا بودن آدم‌هاست. فکر می‌کنم از این منظر می‌توان جامع‌تر به سؤال نگاه کرد.

در وهله اول باید این صحبت‌هایی که سابقاً هم گفته‌ام تکرار کنم، خندوانه برای من شبیه یک باشگاه شادی کردن و شاد بودن است تا یک برنامه‌ی تلویزیونی. ما این درک را داریم که رسانه چقدر می‌تواند قدرتمند باشد و نفوذ کند. به همین خاطر از کلمه باشگاه استفاده می‌کنم چون خندوانه فقط تولید نمی‌شود که مورد مصرف و دیدن قرار گیرد، بلکه تولید می‌شود برای اینکه مشارکت در آن اتفاق بیفتد و همه در آن حضورداشته باشند. وقتی می‌گوییم شادی، منظورمان شادی‌ای است که متعلق به همه‌ است ــ همه‌ سنین، همه نوع طرز فکر، همه جور مذهب و همه و هرکسی که وجود دارد، ــ حتی موجوداتی که نمی‌توانند حرف بزنند، مانند گیاه، آب، حیوان‌ها و حتی اشیاء. ما دلمان می‌خواهد رابطه‌ای همراه باحال خوب ایجاد کنیم، اول می‌گویم «حال خوب» که به نظرم مهم‌تر از آن لحظه‌ی شادی است. چون شادی چیزی است که تو می‌توانی همه‌جوره تعریفش کنی و هر کس برای خودش از آن‌یک تعریف دارد. اما درعین‌حال می‌تواند واکنشی به درک چیزی باشد، اما وقتی می‌گوییم حال خوب به نظرم کلی‌تر و بسیط‌تر می‌شود. من حالم خوب است، ممکن است الآن نخندم، اما احساس رضایت دارم و حالم خوشم است. بنابراین وقتی این اتفاق بیفتد ما خواهیم گفت همه در آن سهم دارند، وقتی همه سهم داشته باشند دلمان می‌خواهد همه به خندوانه بیایند و راجع به خودشان صحبت کنند و ما با آن‌ها آشنا شویم. همچنین ببینند که دیده می‌شوند و موردتوجه قرار می‌گیرند. یکی از چیزهایی که در روانشناسی و جامعه‌شناسی داریم نیاز همه‌ ما به دیده شدن است. اگر احساس کنیم باوجود هر کاری که می‌کنیم دیده نخواهیم شد و موردتوجه قرار نمی‌گیرم، می‌تواند مدام حال ما را بدتر کند. دقیقاً معکوس آن چیزی که داریم راجع به آن صحبت می‌کنیم. برای برنامه‌ای تلاش کرده‌ایم که در ابعاد بزرگ دیده می‌شود، تأثیرگذاری‌اش هم بسیار خوب است، مردم باعلاقه آن را تماشا می‌کنند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهند. هدفمان این است که بیماری‌ها را در آن معرفی کنیم. بیماری‌هایی که وجود دارند و افراد مبتلابه آن‌ها اصلاً هم تعدادی کمی نیستند، خانواده‌ها خیلی با آن بیمار‌ها مسئله‌دارند و درعین‌حال مردم تقریباً آن‌ها را نمی‌شناسند ــ مانند ماجرای اوتیسم ــ‌ که به آن پرداخته‌ایم. اتفاقات نویدبخشی نیز قرار است رخ دهد، چیزی که دو فصل است می‌خواهم اتفاق بیفتد اما تاکنون نیفتاده، اما به‌زودی خواهد افتاد ــ البته مشابهش را انجام داده‌ایم ــ فکر کنید تمام تماشاچیان بیمارهای سرطانی‌ای باشند که بهبودیافته‌اند. مسئله‌ی رایج است، متأسفانه بیماری سرطان هم بسیار زیاد شده است.

*بله شما حسین معززی نیا را به عنوان مهمان به برنامه آوردید که مدتی ست درگیر بیماری سرطان است؟

بله ، این مهم است که نشان بدهیم زندگی کردن، جنگیدن و مبارزه کردن باحال بد است. نمی‌توانیم بنشینیم و در انتظار این باشیم که چه زمانی همه‌چیز خوب خواهد شد، مدام گلایه داشته باشیم که پول‌ندارم. ماشینم خراب‌شده است. حالم هم بد است. آنجا هم که فلان مشکل را دارم بنابراین من یک آدم بدشانس هستم. خیر این‌طور نیست تو بدشانس نیستی، بلند شو، مدیریت کن و این حال بد را درست کن. مشکلات باید یکی یکی رفع شوند، اول ماشینت را درست کن، در رابطه با سلامتی‌ات اقدام کن، بهداشتت را مدیریت کن و… از این قبیل کارها که انجام شود به‌نوعی ایجاد حس مسئولیت و درعین‌حال امید هم خواهد کرد. به همین دلیل همه باید در خندوانه حضور پیدا کنند، خیلی‌ها آمدند و خیلی‌ها نیامدند و قطعاً خواهند آمد. این کمک می‌کند که بین بخش‌های مختلف، اقشار مختلف و مسئولان مختلف جامعه اتصال ایجاد کنیم. وقتی می‌گویید آتش‌نشان‌ها، آن‌ها می‌آیند و حرف می‌زنند، مردم هم تماشا می‌کنند شاید بیشتر دوستشان داشته باشند، آن‌ها هم این احساس را دارند که حرف زدیم و دیده شدیم و این خیلی لذت‌بخش است. محیط‌بانان، آتش‌نشانان، خبرنگاران، عکاسان خبری و… می‌آیند و دیده می‌شوند.

برای خودتان عجیب نیست که حالا بیشتر با خندوانه شناخته می‌شوید تا باقی کارهایتان؟

ما برای خندوانه ۳۵۰ قسمت کار کرده‌ایم، ولی آدم‌هایی نیستیم که اولین بار در زندگی‌مان فقط برای ساختن خندوانه آمده باشیم. هر کداممان با تجربه‌ی سال‌ها برنامه‌سازی وارد شده‌ایم.

گفتگوی

تقریبا می‌شود گفت اولین برنامه به این نحو است که می‌سازید؟

نه من قبلاً هم برنامه‌سازی به این صورت داشته‌ام و شو تلویزیونی ساخته‌ام. «گپ»، «خانه‌ای با طرح نو»، «امشب» که در آن مهمان آوردیم و…

اما آن برنامه‌ها به اندازه‌ی خندوانه فراگیر نبوده است؟

بله. این که یک محاسبه‌ برنامه‌سازی و چیدمان است با اینکه نقطه‌ی صفر باشد تفاوت دارد. با تمام این اوصاف اگر رامبد را یک طرف قضیه بگذارید، کل تیم آدم‌های حرفه‌ای هستند. از ایده‌پردازی تا اجرا، از رضا شهیدی‌فر، هومن رازدار، محمود کریمی تا خیلی‌های دیگر که در این تیم ایستادند و کار می‌کنند. لازم به ذکر است ما در برنامه‌ جاهایی مجبور به تست زدن هستیم، دلیلش هم این است که تا به حال کسی چنین ایده‌هایی را تست نزده است. حتی اگر هم مشابه خارجی داشته باشد، چون در ایران و با تلویزیون جمهوری اسلامی و تماشاچی ایرانی سر و کار دارد، باید آن را انجام داد تا دید چه پیش خواهد آمد. تا قبل از آن کاملاً یک تئوری روی هواست و مشخص نیست قرار است چه شود. باید آن را انجام دهیم تا ببینیم چه از آب در خواهد آمد. همین ماجرای خانواده‌ی باحال ما عملاً داریم قلق‌گیری می‌کنیم، کاملاً متوجه اینکه کجاها جواب می‌دهد و کجاها جواب نمی‌دهد هستیم.

مثلا چه چیزهایی؟

اینکه مهمان‌ها از پس چه لحظاتی بر می‌آیند، یا شرکت‌ کننده ها را چطور باید توجیه کنیم. الان متوجه شدم که ما در ادامه خیلی بیشتر باید با آنها حرف بزنیم، پوزیشن من این است که هر کاری آنها انجام دهند من تماشا ‌کنم. نه قضاوت نه داوری هیچ کاری انجام نمی‌دهم.

اما این بعضی وقت‌ها جواب نمی‌دهد.

بله. به نظرم این پوزیشنی‌ست که الان باید بایستید و ما هم بیاییم وسط. باید در ایده‌پردازی، کارگردانی، چیدمان و لحظه کمک کرد، حتی یک بار گرفتیم اگر خوب نشد کات بدهیم و بار دیگر بگیریم. ما در فصل دو مسابقه‌ی خنداننده‌ی برتر را داشتیم، می‌گذاشتیم کمدین‌ها از ثانیه اول تا آخر، هر کاری می‌کنند کار خودشان باشد. می‌گفتیم هر کاری می‌کنید به ما هیچ ربطی ندارد. حتی با فیلمبردارها قرار گذاشته بودیم که وقتی من می‌خندم از من پلانی نگیرند، چون در ذهن تماشاچی تأثیر می‌گذاشت. الان متوجه این هستیم که حتی یک بار بگیریم و واگر خراب شد کات و دوباره بگیریم. چیزی که باید از خروجی‌ کار روی آنتن برود می‌بایست جذابیت یک برنامه را داشته باشد. مهم این نیست که شرکت‌ کننده در مسابقه چقدر از پس آن بر خواهد آمد. عرضم این است که این ایده‌ها و خیلی ایده‌های دیگر همچنان وجود دارند. حتی ایده‌هایی که بعضی‌هایش وام گرفته از پروژه‌های موفق جهان هستند که به نظرم اصلاً بد نیست. این تصور که آدم‌ها از روی همدیگر کپی می‌کنند، بد و غلط است، درست نیست. مثلاً بدیهی است که من به یک ایده‌ی فرانسوی نگاه کنم و آن را اجرا کنم، اما قابل توجه است زمانی محصول من موفق خواهد شد که من بتوانم آن را از فیلتر، فرهنگ، جنس، برنامه‌ و نورپردازی‌ام رد کنم و آن را ارائه دهم و شما آن را تماشا کنید و بگویید بد هم نیست می‌توان تماشایش کرد. در نهایت من باید این را از چنین فیلترهایی عبور دهم. همه‌جای دنیا هم چنین کاری انجام می‌شود و ابداً ایرادی هم ندارد. بنابراین از ایده‌هایی که ممکن است از جاهای دیگر وام بگیریم یا ایده‌هایی که صفر تا صد آن متعلق به خودمان است، حتماً آنها را انجام خواهیم داد.

راجع به مسابقه‌ی کتابخوانی، استندآپ، همین لباهنگی که راه انداختیم ایده‌‌های جدید داریم و قطعاً هم آن‌ها را انجام خواهیم داد. البته مسابقه‌ی لباهنگ با اعتراض‌هایی از جانب مدیریت و تلویزیون و جاهایی که ممکن بود این حس به آن‌ها دست بدهد، ما یک مقدار دوز موسیقی را در برنامه زیادی بالا برده‌ایم ــ که این اتفاق هم افتاد ــ روبه‌رو شدیم. ولی با این حال قصد ما این است که این ایده‌ها را حفظ کنیم، چون یک بار تجربه‌شان کرده‌ایم الان قلقش دست‌مان آمده، اگر دفعه‌ی دیگر لباهنگ راه بیندازیم، می‌دانیم چه کار بکنیم که ایرادهای کمتری داشته باشد. یا اگر دفعه‌ دیگر بخواهیم مسابقه‌ خانوادگی انجام دهیم، می‌دانیم چه کار کنیم، این تست کردن‌ها باید اتفاق بیفتد.

گفتگوی

قشری از جامعه هستند که خندیدن را سبک می‌دانند و اخمو بودن را فضیلت، پیرو اعتراضات پیش آمده این را می‌گویم، به‌هرحال نگاهی سنتی، عرفی یا شرعی وجود دارد، با آن نگاه و تعامل چه کار خواهید کرد، مسلماً چنین نگاهی محدودیت‌هایی ایجاد می‌کند و دست و پای آدم را خواهد بست.

تا الان چه کار کرده‌ایم. به هر حال کارمان راه افتاده است.

اگر متن دقیق، ریز به ریز و با جزئیات وجود نداشته باشد ممکن است نتیجه‌ی کار خوب در نیاید. در برنامه چقدر روی متن جلو می‌روید؟ یعنی شما به عنوان مجری آیا متن از پیش تعیین‌شده‌ای دارید و بقیه عوامل، نیما، جناب‌خان و… چقدر از روی متن کار می‌کنند؟ یکی از کارهای خودتان را مثال می‌زنم «ورود آقایان ممنوع» به نظرم متن پیمان قاسم‌خانی خیلی کامل بود.

بله خیلی خوب و دقیق بود.

همین منجر به این شد که نتیجه‌ فیلم خوب باشد، حالا در خندوانه هم فرقی نمی‌کند، آیا متن از پیش تعیین شده دارید؟

به نظرم تفاوت دارد، در فیلم‌های سینمایی یا تلویزیونی می‌تواند همه‌چیز براساس متن جلو برود، اما در اینجا همه‌چیز براساس متن نمی‌تواند جلو برود. وقتی تو با یک موجود زنده‌ی بداهه سر و کار داری که مهمان است، نمی‌شود همه‌چیز را با او چید. بعضی‌ وقت‌ها هیچ و بعضی وقت‌ها یا اکثر اوقات مقداری با مهمان گپ و گفت می‌کنم که سرحال و راحت باشد.

گفتگوی

البته بیشتر منظورم قسمت‌های نمایشی بود؟

در قسمت‌های نمایشی‌ قطعاً یک اول، وسط و آخر وجود دارد. بین من و محمد بحرانی (جناب خان) چیزی که وجود دارد این است که تمرینی اولیه داریم. محمد ایده‌اش را می‌آورد و راجع به آن با هم حرف می‌زنیم، بعد توضیح می‌دهد ، گپ می‌زنیم و به همدیگر گوش می‌دهیم، حتی در بعضی مواقع می‌گوییم اینجا حتما باید این اتفاق بیفتد و آنجا هم باید آن اتفاق بیفتد، بنابراین کار را اجرا می‌کنیم، اما پیرامونش را بداهه می‌چینیم و جذاب هم هست. ممکن است، چیزی بگوییم که جذاب باشد. وقتی ری‌اکشن به آن نشان داده می‌شود و طرف مقابل جواب می‌دهد و با خنده‌ی تماشاچی مواجه می‌شود، فکر می‌کنیم که اینجا کار کرد، یا جواب داد. وقتی چنین فضایی به دست می‌آید نگهش می‌داری با آن جلوتر هم می‌توانی بروی. یعنی به جای این که یک خنده بگیری با آن سه خنده می‌گیری و جلوتر رفته و ادامه می‌دهی. در نهایت مانند یک متن جلو می‌رود، اما اینکه متن دقیق مانند فیلم سینمایی داشته باشیم، قطعاً نمی‌توان چنین کاری کرد. البته آنقدر هم وقت نداریم که بخواهیم یکی یکی دیالوگ‌ها را حفظ کنیم و بعد اضطراب این را داشته باشیم که اگر یک جمله جا بیفتد چه کار باید کرد؟ من یک خروار مسئولیت آنجا دارم و نمی‌توانم این کار را انجام دهم.

در رابطه با عروسک‌های فصل جدید که قول آن را داده بودید بگویید.

موضوع عروسک‌ها از همان چیزهاییست که می‌گوییم ان‌شاءالله به زودی می‌آید، فکر می‌کنم تا یک ماه دیگر بیایند. هر دفعه هم همین را می‌گویم، دارم تبدیل به آدم دروغگویی می‌شوم. امیدوارم تا یک ماه دیگر بیایند.

تیتراژی که برای برنامه‌تان مدنظر قرار داده بودید و پارسال در جشن حافظ آن را رونمایی کردید، تیتراژ بسیار خوبی هم بود، چرا جلوی اجرایش را گرفتند؟

گفتند از آن برداشت سیاسی می‌شود.

*همین قدر کلی گفتند ممکن است برداشت سیاسی بشود، جزئیات دیگری عنوان نکردند؟

مقداری جزئیات هم گفته شد، اما ترجیح می‌دهم منتقلشان نکنم، درست است برای ما تیتراژ گرانی هم شد، اما موضوعی‌ست که گذشته و رفته.

نتیجه‌ کاری که برای آن تیتراژ انجام داده بودید بسیار خوب بود.

بله، خیلی مفصل بود، حتی خود بهرام عظیمی معتقد بود که بهترین کار زندگی‌اش را ساخته است. خیلی جذاب بود و موزیک خوبی داشت.

از آن زمان تا الان دوباره تلاشی برای انجامش نشده، می‌توان گفت برنامه‌تان عملاً تیتراژی ندارد.

نه ما چیزی به عنوان تیتراژ نداریم.

بعد از آن اتفاق تلاش دیگری نکردید، نرفتید برای رایزنی؟

البته اگر خاطرتان باشد ما اواخر فصل دو صاحب تیتراژ شدیم. تمام دکوری که ما در بک گراندمان داشتیم، ــ شهر خنده ــ‌ با تمام آیکون‌ها و اشکالش تیتراژ ساختیم. می‌توان گفت یک موشن‌گرافیک‌ طوری بود.

گفتگوی

آیا از جناب‌خان فیلم سینمایی‌ عروسکی ساخته می‌شود؟

ما همیشه به این فکر کردیم و حتی یک سناریو هم الان دارد نوشته می‌شود که ماجرای من و جناب خان است. به نظرم خیلی موقعیت درخشانی‌ در درام است. با این پرسوناژ، من و جهان امروز. از آن قصه‌هایی‌ست که می‌تواند خیلی تکان‌دهنده باشد، به دلیل اینکه همه‌چیز در آن هست؛ داعش، جنگ، دنیا، صلح و… . ابعاد بسیار جذابی دارد که سناریوی آن در حال طراحی و نوشته شدن است، اما این‌که بگوییم برنامه‌ریزی دقیقی برای شروع آن داریم این‌طور نیست. خندوانه پروژه‌ی سختی است و هر روزش یک ماجرای جدیداست که واقعاً فقط باید با آن زندگی کرد، خوابید و بیدار شد. اینکه بخواهیم به چیز دیگری برسیم حالا سینمایی یا هر چیز دیگر واقعاً دشوار است، نمی‌شود این کار را کرد. خندوانه بسیار وقت‌گیر است، تمام زندگی‌ام را گرفته و مال خودش کرده. به نظرم موجود خیلی حسودی است و از این‌که من به چیز دیگری فکر کنم یا به آن بپردازم به شدت حسودی می‌کند.

چقدر آدم جاه‌طلبی هستید؟

چطور به نظر می‌آیم. خیلی؟

بله خیلی.

این نوع جاه‌طلب بودن کاملاً موتور محرکه‌ قوی‌ایست برای اینکه وا ندهی، کوتاه نیایی، شکست نخوری و از اینکه احساس کنی داری کمرنگ می‌شوی به خودت بیایی. در این مورد من چنین حسی دارم. بعضی وقت‌ها حتی نمایش می‌دهم که جاه‌طلبی ندارم، دقیقا مثل خیلی‌ از آدم‌های دیگر، مثل خود عادل[فردوسی‌پور].این را واقعاً می‌گویم از این‌که برنامه‌های متنوع و زیادی ساخته شود، قطعاً احساس خوشحالی می‌کنم، یعنی دلم می‌خواهد تلویزیون جای پر رونقی بشود، برنامه زیاد ساخته شود، مردم تماشا کنند و با تلویزیون رفیق شوند. واقعیتش این است که این فشارها هم مقداری پخش خواهند شد و تماشاچی همه‌چیز را از یک برنامه توقع نخواهد داشت. تو را یک شب نگاه می‌کند، خوشش نیامد جای دیگری می‌رود و سرگرم می‌شود. مانند رستورانی‌ است در یک محل، اگر فقط او باشد یقه‌اش گرفته می‌شود، با آن دعوا می‌کنند، تشویقش می‌کنند. اما اگر یک شب غذا نداشته باشد و جای دیگر غذا داشته باشد می‌روند و آنجا غذا می‌خورند، بنابراین با آن هم کاری ندارند. در نتیجه انرژی‌ها و فشارها پخش خواهد شد. اما بدیهی است که دلم می‌خواهد بهترین باشم.

درباره رقابت صحبت کردید، رقابت در مسابقاتی که برگزار می‌کنید خیلی بحث جذابی‌ست، آیا در پسِ آن جامعه‌شناسی وجود دارد، برای ایجاد این رقابت‌ها به آن فکر هم می‌کنید یا این‌که می‌خواهید بگویید مردم ایران ذاتاً رقابت‌پذیر هستند؟

همه‌ دنیا همین‌طور هستند. آدم زنده دوست دارد رقابت کند، متعلق به ایران یا غیر ایران نیست. همه جای دنیا مسابقه چیز جذابی است، بچه‌ها محاسبه‌ ملیت، فرهنگ و مذهب ندارند، اما می‌بینید که آن‌ها هم مسابقه را دوست دارند و از رقابت‌ کردن هیجان‌زده می‌شوند.

یعنی برای گرم شدن برنامه این کار را می‌کنید؟

بله، چون مسابقه چیز جذابی است. چیزی دیگری که ما در خانواده‌ باحال ــ در مرحله‌ بعد که اوضاعمان بهتر می‌شود، چون می‌گویم که در آزمایش‌های مرحله‌ اول به این نتیجه رسیدیم که باید چه کار بکنیم ــ داریم این است که به هم آموزش بدهیم که می‌توانیم در خانه دور هم، حتی در آپارتمان با هم بازی‌هایی بکنیم که مفرح، سرگرم‌کننده و خنداننده باشند. همین که خانواده یک ذره بیشتر به هم نزدیک شوند، خیلی خوب است. به نظرم این مسابقه در آینده کارکرد این‌چنینی خواهد داشت. چون خانواده به نظر ما و همه‌ی جهان عنصر و پایگاه به شدت مهمی از نظر تربیتی، فرهنگی و عاطفی است، و می‌تواند کاملاً در برابر هر بزه‌ای مصونیت ایجاد کند، می‌تواند آرامش ایجاد کند و در خانواده می‌توانی درباره‌ی خودت احساس خلاء نداشته باشی، وقتی با خانواده‌ات حالت خوب باشد، در جامعه هم می‌توانی حال خوبت را منتقل و منتشر کنی.

یکی از راه‌های این آرامش و مصونیت بازی‌کردن دور همدیگر است، چیزی که الان در خانواده‌ها خیلی کمتر دیده می‌شود، قدیم‌ها بیشتر بود، آدم‌ها در منزل هم جمع می‌شدند یا به باغ می‌رفتند، حتی خانه‌ها حیاط داشتند و تابستان‌ها در حیاط می‌نشستند و تفریح و بازی می‌کردند. مسابقه می‌دادند، دور هم بودند و به هم می‌پرداختند. زندگی‌ها الان متأسفانه تبدیل به یک زندگی عجیب انفرادی شده که همه سرگرم موبایلشان و در فضای اینترنتی هستند و هیچ‌کس به هیچ‌کس توجهی نمی‌کند. این بازی‌ها یعنی حذف کردن فضای اینترنتی و موبایل و وسیله‌ی شخصی و پرداختن به همدیگر.

شما جزو معدود آدم‌هایی هستید که به تلویزیون وفادار ماندید، خیلی‌ها فکر می‌کردند بعد از موفقیت «ورود آقایان ممنوع» شما در عالم سینما باقی می‌مانید، اما این‌طور نشد.

نمی‌توان منکر این شد که تلویزیون جای بسیار مهمی ا‌ست، اینطور نگاه کنید که وقتی دلت بخواهد با مخاطب حرف بزنی، دلت بخواهد چیزی را به او منتقل کنی، بده، بستان داشته باشی بنابراین دلت یک رسانه‌ی بزرگ‌تر می‌خواهد. مگر تماشاچی سینما چقدر است؟ یک میلیون نفر؟ فکر می‌کنم اگر الان یک میلیون نفر بروند فیلمی را ببینند خیلی عدد خوبی است؟

بله حدوداً می‌شود ده میلیارد تومان، رقم زیادی است اما تعداد مخاطبان خیلی کمی را در بر می گیرد.

بله، خیلی کم است. اما تصور کنید که وقتی یک شب در تلویزیون، برنامه دارید، ممکن است با سی و پنج میلیون نفر آدم حرف بزنید، این خیلی فرق دارد. بدیهی است که آدم اگر دغدغه داشته باشد، دلش ابزار و رسانه‌ای وسیع‌تر می‌خواهد. تلویزیون جایگاه عجیبی است، برای این‌که مردم با تلویزیون ارتباط عجیبی برقرار می‌کنند و به سرعت به آن واکنش نشان می‌دهند. وقتی به سینما می‌روید، حتی در آخر اگر فیلم خیلی جنجالی باشد، راجع به آن مقداری حرف می‌زنید و می‌روید. دلیلش هم می‌تواند این باشد که فضا شکسته می‌شود، توی یک سالن فیلم می‌بینید و بعد بیرون می‌آیید. خیابان، ماشین، ترافیک و بعد به منزل رسیدن، روشن است که فضا شکسته می‌شود. اما وقتی در خانه نشسته‌اید و چیزی را می‌بینید، تازه موتورتان روشن می‌شود که چه کار کنیم. حالا فرقی نمی‌کند، فرد خوشش بیاید، بدش بیاید یا هر چیز دیگری، وقت برای حرف زدن، فکر کردن، بحث کردن، جنجال راه انداختن و… وجود دارد، اما سینما این‌طور نیست. سینما شکل دیگری از برقرار کردن ارتباط است، قطعاً من سینما را خیلی دوست دارم، اما به نظرم تلویزیون سیستم بسیار عجیبی است.

شما می‌خواهید به عنوان کمدین شناخته شوید؟

نه اصراری ندارم. خیلی هم کمدین نیستم.

کمدین بوده‌اید، اما الان خیلی کم رنگ شده است، در چند سال اخیر با یکسری فیلم‌هایی که بازی کردید مانند «گناهکاران» از این فضا خارج شده‌اید؟

نه من آن را سهم هر کسی می‌دانم که دارد کار می‌کند، فرد دلش می‌خواهد کار دیگری هم انجام دهد. من اگر بازیگر هستم، خودم را بازیگر می‌دانم و دارم بازیگری می‌کنم، سهمم است. اگر دارم در ژانری کار می‌کنم، اجازه دارم یک فیلم خارج از ژانر خودم هم کار بکنم. هم تجربه‌اش برای خودم لذت‌بخش است و هم تماشاچی من را می‌بیند و نظر می‌دهد، با هم تجربه می‌کنیم، بنابراین می‌فهمم، می‌توانم ادامه بدهم یا برگردم سر جای خودم.

اما اصرار ندارید که به عنوان کمدین شناخته بشوید؟

ابداً، این‌طور نیست، کمدین نه، کمدی را خیلی خوب می‌شناسم، اما اصراری به کمدین بودن ندارم.

*میزان خنده و شادی در اجتماعمان کم است، بخشی از آن هم ممکن است به این طرف ماجرا ارتباط پیدا کند.

چیزی که در من وجود دارد و خیلی هم به آن وفادار و متعهد هستم، این است که به شدت به سرگرمی و به سرگرم کردن اعتقاد دارم و انجامش می‌دهم. هر کاری می‌کنم سرگرم‌کننده ا‌ست. من سخنرانی نمی‌کنم، در اثر و کاری که انجامش می‌دهم اینطور نیست که کسی بنشیند و سخنرانی کند، نه کسی صرفاً می‌خواهد بخنداند، نه اینکه یک معضل بزرگ اجتماعی را مطرح و حل کند. این‌طور نیست، سرگرم می‌کنم و لابه‌لای این سرگرمی حرف‌های قشنگ هم پیدا می‌شود. گاه موضوعات به درد بخوری که مقداری به موضوعات جدی‌تر بپرد%D

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

متاسفیم. نظرات بسته است.

ویدئو

مشترک خبرنامه شوید

برای دریافت آخرین مطالب سایت در ایمیل خود عضو خبرنامه شوید